محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4838
تاريخ الطبرى ( فارسي )
يا جاى ديگر رود ، اما محمد مىگفت : « به خدا دو بار به سبب من بليه نبينيد ، تو هر كجا كه ميخواهى برو كه آزادى . » ابن خضير گفت : « از پيش تو كجا روم . » آنگاه برفت و ديوان را بسوخت و رياح را بكشت سپس در ثنيه به دو پيوست و نبرد كرد تا كشته شد . محمد بن عمر گويد : ابن خضير كه يكى از اعقاب مصعب بن زبير بود همراه محمد ابن عبد الله قيام كرد ، آن روز كه محمد كشته مىشد وقتى آشفتگى كار ياران وى را بديد كه شمشير نابودشان كرده بود از محمد اجازه خواست كه وارد مدينه شود كه اجازه داد و نمىدانست مقصود وى چيست . گويد : پس ابن خضير به نزد رياح بن عثمان مرى و برادرش رفت و آنها را كشت آنگاه بازگشت و به محمد خبر داد ، سپس پيش رفت و نبرد كرد تا همانوقت كشته شد . از هر گويد : وقتى ابن خضير بازگشت رياح و پسر مسلم بن عقبه را كشت . حارث بن اسحاق گويد : ابن خضير ، رياح را كشت ، اما يكباره نكشت ، سرش را به ديوار مىكوفت تا جان داد . برادرش عباس را نيز با وى كشت كه مردى درست - كردار بود و كسان اين را بر او عيب گرفتند . پس از آن سوى ابن قسرى رفت كه در خانهء ابن هشام بود به دو خبر دادند كه دو در خانه را بر روى خويش بست . ابن خضير به درها پرداخت . همه كسانى كه به زندان بودند فراهم آمدند و درها را بسته نگهداشتند كه به آنها دست نيافت ، پيش محمد بازگشت و پيش روى او نبرد كرد تا كشته شد . مسكين بن حبيب گويد : وقتى پسينگاه شد محمد در مسجد بنى دوئل كه در ثنيه بود نماز پسينگاه را بكرد و چون سلام نماز را بگفت آب خواست ، ربيحهء قرشى دختر ابو شاكر به او آب داد ، سپس گفت : « فدايت شوم خويشتن را نجات بده . » گفت : « در اين صورت خروسى در مدينه نمىماند كه بانگ بزند . »